زندگی من خیابان درازیست که با پای پیاده به انتها میرسد..
گوشهایی که فقط بوق ماشین ها صدایش میزند و هیچ چیز دیگر..
دستهایی که فقط توی جیب سوشرت چارخانه ی رنگ و رو رفته ای گرم شده است.
چشمانی که دیوار را فقط میشناسد.
زندگی من گوشه های یک خانه ی 40متری غمگین پلاسیده میشود
و هر بار که به پله ها میرسم سقوطم را میریزم توی خاک انداز..
زندگی من چای سردیست که میلش را ندارم.
کاکتوس غمگینیست که اشکهایم را میبیند.
زندگی من ، من را زیاد دارد.
برچسب:
نویسنده: سام کریمیپور