خرید بک لینک

سردخانه ی میلاد را بیشتر از 27 بار رد کرده ام.دور این میدان را باید بچرخیم.

آه که حالت تهوع دارم

بالا میارم روی شهر..

تف..

شیشه پنجره جیغ کشید تا من سیلی خنکی بخورم.

آینه ی ماشین لپم را کشیده است.

لبخندش میزنم.

و ممنونم عزیزم را انگار میگویم.

گوشی موبایلم صدا نمیدهد و پیامی از هیچکس که نوشته است چقدر تنهایی..

پاسخش را نمیدهم و پرتش میکنم ته کیف بادمجانیم.

مچاله میشوم توی صندلی..

اوهو اوهو.... صدای سرفه ی پیرزنی که توی آینه دیدم ،

ترس مرگش مرا خواهد کشت.

آقا لطفا سمت چپ

اوهو اوهو

شلغم و لیموشیرین بخور

اوه

مرسی که نگرانم بودی

کمی از عطر گرگیت روی من هم بپاش

پیاده میشوم آقا

اما صبر کن

روح من را زیر کفشهایت لای وجدانت دیدی؟

دینگ دینگ

لطفا در را باز کنید.

باید زود از اینجا فرار کنم.

دینگ دینگ..

مرسی که در را باز کردی..

بهشتم زیر پای تو باشد.

توی آینه چشم پرپیاز من

بالشتم کو؟

آبستن من

من جزیره شدم

برایم یک دریا به دنیا بیاور لطفا..

زیرچشمانت را ک سیاه کرده ای یعنی که خیلی عاشقم بودی..

میروم اما شب سکس عاشقانه ای با تو خواهم داشت.

قول میدهم تا صبح توی بغلم باشی..

پیاده میروم تا دانشگاه

انگار که جذام دارند همه ی تاکسیها

آی مردهای خیره به من،حس یک کرم کهنه در بدن دارم

یک سوال بی جواب هم

روح من را زیر کفشهایت لای وجدانت دیدی؟

چقد خفه شو به شماها می آید..

مسیرم را باید عوض کنم

آه چرا شما لعنتی ها تمامی ندارید.

توی دانشگاه دوستانم معتاد صحبت اند.

و من با سکوت کش داری از همه ی آنها انتقام میگیرم..

صورتم خورد به در وا مانده

یادم افتاد دیشب توی خوابم جیغ شده ام.

با همان صدای گریه های درد آور

وای حالم بد شد

باید برگردم.

ساعت 5 عصر است.

جادها سردشان شده است.

لاشه ی سیگارم را میبخشم.

برچسب: نویسنده: سام کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 10:28

صفحه بندی